10 باور غلط درمورد روابط عاشقانه
چون شما و طرف مقابلتان از یکسری قانون و استاندارد خاص پیروی نمیکنید باعث شده است که تصور کنید رابطهتان رابطه خوبی نیست؟ در زیر به 10 مورد از غلطترین باورها و تصورات غلط درمورد روابط اشاره میکنیم.
ادامه مطلب
خاطرات زندگی مشترک من و شوهرم
چون شما و طرف مقابلتان از یکسری قانون و استاندارد خاص پیروی نمیکنید باعث شده است که تصور کنید رابطهتان رابطه خوبی نیست؟ در زیر به 10 مورد از غلطترین باورها و تصورات غلط درمورد روابط اشاره میکنیم.
سلام بازم میریم سراغ خاطره بعدی نمیدونم چیکار کنم کلا مردا خیلی عجیبأ يه كارهايي ميكنن كه واقعا غير عادي هست .بچه خواهرم تازه به دنيا اومده ۲/۴ به دنيا اومده .من وشوهرم ديروز ساعت ۸ شب رفتيم خونه خواهرم گفتم برم كمي كمكش كنم بالاخره خواهرم هست .نيم ساعت گذشت حسن بلند شدو گفت بريم گفتم زشته بذار بعدا ميريم گفت زود باش من كمي كمك كردم به خواهرم البته مامانم وخواهر ديگرم هم بودن ولي خواهرم از صبح اونجا بود خسته شده بود ومامانم هم كمي بد حال بود يك ساعت شد باز اومد گفت بريم گفتم باشه الان حاظر ميشم خلاصه ۱.۵ ساعت خونه خواهرم بوديم كه با اسرار شوهرم راهي شدم خواهرم گفت نرو بگو شوهرت بره تو اتاق بخوابه رفتم بهش گفتم قبول نكرد .بالاخره رفتيم تو راه اونقدر غر زد من هم چيزي نگفتم فقط گفتم فردا هم همينقدر ازشون توقع كن خونه كه رفتيم گفت غذا گرم كنم ميخوري گفتم نه خوابم مياد ميخام بخوابم ديگه ديوونه شد گفت هروقت ميري جاي خونوادت اينجوري ميشي هرچي گفتم ربطي نداره فايده نداشت .بالاخره خل شد از پشت هلم داد من هم باهاش قهر كردم دفعه اولش نيست دست روم بلند ميكنه بهش گفتم ديگه نميبخشمت ديگه ديشب ولم نكرد ميگفت بايد بياي پيشم بخوابي من خوابم نميبره بالاخره پيشش خوابيدم ولي محلش ندادم صبح هم كه رفت سركار محلش ندادم نميدونم چيكار كنم خسته شدم از اين كارهاي بچه گونش زود هم پشيمون ميشه ولي چه فايده![]()
![]()
خيلي دوسش دارم


کاش میشد زندگی همیشه با هم بودن بود
در کنار هم ، با هم ، میساختیم رویای شیرینی که همیشه در سر داشتیم
تو میگفتی از آرزوهایت ، من مینشستم به پای حرفهایت
حس همیشگی من ، همان احساس قلبی تو است
لحظه های ناب من در اعماق قلب مهربان تو است
ساده تر مینویسم ، ساده تر حرف دلم را به تو میگویم
تا لحظه هایمان نیز صاف و ساده بگذرد
بیش از هر چیز بودنت مرا آرام میکند،
وقتی نگاهم میکنی چشمهایت مرا خوشحال میکند
کاش میشد زندگی همیشه اینگونه بود، نه درد دوری ، نه بی قراری و انتظار
هر زمان نیستی در کنارم، به شنیدن صدایت نیز قانعم،
اگر روزی نشنوم صدای گرمت را،احساس بودنت در قلبم همیشه می تابد
می تابد و لحظه هایم را گرم میکند، گاهی دستانم هوس موهای نرمت را میکند
تا تو را نوازش کنم ، تا از قلبت خواهش کنم ، که همیشه با من بماند
بماند و بخواند آواز همیشه ماندن را
کاش میشد زندگی همیشه با هم بودن بود
کاش میشد در کنار هم ، با هم ،به سادگی میگذشتیم از پلهای انتظار...
من و تو با هم یکی شده ایم ، من و تو دو عاشقی شده ایم
که به زندگی خواهیم گفت همیشه با همیم!
سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به
وضوح حس می کردیم…
میدونستم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از
ماست…اولاش نمی خواستیم بدونیم…با خودمون می گفتیم…عشقمون واسه یه
زندگی رویایی کافیه…بچه می خوایم چی کار؟…در واقع خودمونو گول می زدیم…
هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم…
تا اینکه یه روز
علی نشست رو به رومو
گفت…اگه مشکل از من باشه …تو چی کار می کنی؟…فکر نکردم تا شک کنه که
دوسش ندارم…خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر
تو رو همه چی خط سیاه بکشم…علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس
راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد…
گفتم:تو چی؟گفت:من؟
صبح هر چی بهش گفتم با موتورت برو گفت خوابم میاد امروز نمیرم
کلا همیشه همینجوری میکنه دیگه خسته شدم از این جور کار کردنش ولی چه فایده کو گوش شنوا .
کار کردنش همینجوری هست هرچی بهش میگم ما پول لازم داریم یک روز هم یه روزه .ولی فایده نداره .الان من دارم تو یه شرکت اینترنتی کار میکنم وماهی ۱۵۰ میگیرم.فکر میکنم توان کارکردن ندارم ولی اون اصلا نمیفهمه .یکسره تا ساعت ۵ سر کارم کار خونه هم هست .نمیدونم چیکار کنم شما بگید چیکار کنم


خوب الان چند روزه با هم مشکلی نداشتیم خدا رو شکر .ولی خیلی دلم برای شوهرم میسوزه خیلی سخت کار میکنه .دستاش زخم شده خوب زندگی همینه باید ساخت خدا رو شکر سالمیم ومی تونیم کار کنیم .........
چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم
به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی ، به همبن باغ بلور
به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری
که سراغش ز غزلهای خودم می گیری
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم
به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو
به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو
به نفس های تو در سایه سنگین سکوت
به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است
یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش
آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده
بر سر روح من افتاده و آوار شده
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است
یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش
رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟
اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش
آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود
اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی
عشق من آن شبح شاد![]()